کارگاه 27

لزوم عصمت در امام

برخلاف پندار اهل سنت،دانشمندان شیعه وجود عصمت را در امام ضروری می دانند ودر این زمینه به آیه (لا ینال عهدی الظالمین بقره/123) استدلال می کنند. زیرا غیر معصوم یابه خود ستم می کند یا به دیگران، علامه طباطبایی می فرماید:شرط دستیابی به مقام رفیع امامت،پیراستگی از ظلم وآراستگی به سعادت عدل است،زیراهر آن که صدور ستم از وی روا باشد هدایت نیافته ونیازمند هدایت است وبر اساس آیه ی (افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی یونس/35

هدایتگر به سوی حق باید از هرگونه نقصی که نیاز به رهبری دیگری دارد وارسته وپاک باشد بنابراین دو طرف قضیه را می توان اثبات کرد،هم لزوم عصمت درامام وهم عدم امکان امامت غیر معصوم.

آن گاه تقریر یکی از اساتید،خودشان را در استدلال به آیه چنین بیان می کنند: مردم را به چهار گروه می توان تقسیم کرد:

1-آن که در تمامی عمرش ظالم باشد.

2-آن که در تمامی عمرش عادل باشد

3-آن که درآغازستمگر ودر فرجام عادل باشد.

4-آن که نخست عادل وسرانجام ظالم باشد.

شکی نیست که گروه یکم وچهارم شایستگی دستیابی به مقام منیع امامت را ندارند واز عظمت ابراهیم خلیل دور است که امامت را برای چنین فرزندانی طلب کند دسته سوم نیز در مقطعی از زمان آلوده به ظلم بوده ودر نتیجه فاقد صلاحیت لازم است.پس فقط گروه دوم است که واجد شرط احراز آن مقام است.

منبع:هزارویک نکته از قرآن کریم ،تالیفاکبر دهقان،ص162

کارگاه 26

امامت مایه کمال دین اسلام

دین مجموعه ی اموری است که از ناحیه پروردگار متعال نازل شده است وازآن جهت که عمل کردن به آن مشتمل بر ولایت خداوپیامبر واوصیای اوست،نعمت شمرده می شوددر آیه3 سوره مائده خداوند می فرماید:الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی.

منظور خداوند در آیه شریفه فوق این است که مجموع معارف دینی را که برشما نازل کردم به واسطه واجب کردن ولایت ،کامل ساختم زیرا تا امروز تنها ولایت خدا وپیامبر بود وبعد از انقطاع وحی که پیامبری در میان مردم نیست که از دین الهی دفاع کند، لازم است خداوند شخصی را منصوب کند واو ولی امر بعد از رسول اکرم(ص) است وولایت خدا یعنی تدبیر امور بندگان به وسیله دین، تمام نمی شود مگر به ولایت رسول،وولایت رسول نیز جز به واسطه ی ولایت اولی الامر تمام نمی شود.

خداوند می فرماید: یاایها الذین امنوااطیعوالله واطیعوالرسول واولی الامر منکم .ولایت خداوند وپیامبروامامان معصوم ولزوم پیروی از آن ها در این آیه بیان شده است.چنان که این حقیقت از آیات ذیل نیز استفاده می شود:

1- ولایت خداوند : بقره 257

2-ولایت پیامبر اکرم(ص):نساء65

3-ولایت امام معصوم:مائده/55

کارگاه علوم ومعارف قرآن 25

 معلم در قرآن

 قرآن کریم درآیه ی65 سوره کهف به ملاقات موسی ومعلم ومقام بندگی ودرجات علمی معلم اشاره می کند ومی فرماید:(فوجد عبدا من عبادنا اتیته رحمة من عندنا وعلمناه من لدنا علما.)

 نکته ها واشاره ها:

 1- در این آیات قرآن نامی از معلم برده نشده است وتنها با عنوان بنده ی خدا از او یاد شده است. او مردی دانشمند بود که از اسرار جهان آگاهی داشتو معلم موسی شد ولی از برخی احادیث استفاده می شود که او پیامبری بود که از عمر طولانی برخوردار شده است

 2- بندگی خدا مقامی بس بلند است که زمینه ساز رحمت خدا واستفاده از دانش الهی است.

3-دانش معلم موسی یک علم عادی نبوده بلکه علمی از نزد خدا بوده به طوری که او رابر اسرار جهان ورموز حوادث آگاه می ساخت.

4- به دنبال آموزگارانی بروید که بنده ی خدا ودانشمندان الهی باشند.

 5-جوهره ی علم دانشمندان الهی از بندگی خدا سرچشمه می گیرد.

 درآیه 66 همین سوره خداوند می فرماید: موسی به او گفت : آیا از تو پیروی کنم تا از آن چه به تو آموزش داده شده هدایت را به من بیاموزی؟ (معلم او )گفت: در واقع تو نمی توانی با من شکیبایی کنی وچگونه بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری شکیبایی کنی؟ (موسی) گفت:اگر خدا بخواهد به زودی مرا شکیبا خواهی یافت ودر هیچ کاری تورا نافرمانی نخواهم کرد.(معلم او) گفت:بنابراین اگر به دنبال من می آیی پس هیچ چیز از من مپرس تا یادی از آن را برای تو پدید اورم.

 در این آیات شرایط معلم وشاگرد بیان شده است از جمله معلم باید:

 1-خود آموزش دیده ومتخصص باشد تا بتواند مطالب صحیح به شاگرد بیاموزد.

 2- در مورد هر شاگرد دقت کند که چه چیزی به صلاح اوست وسبب رشد وهدایت او می شود پس همان مطلب را به او بگوید.

  3-از قبل با شاگردان شرط کند که صبور باشند وروند آموزش را قطع نکند..

  4-شکیبا باشد وهرگاه شاگردان لغزش داشتند آن ها را ببخشد.

  در این آیات آداب علم آموزی هم بیان شده وآن این که شاگرد باید:

  1-از استاد اجازه بگیرد ودر کلاس او حاضر شود.

   2-تواضع کند واقرار نماید که نیاز به گوشه ای از علم فراوان استاد دارند.

   3-علاوه براموزش نظری به صورت عملی نیز از معلم خود پیروی کند تا نتیجه مطلوب 

     بگیرد.

   4-در علم آموزی به دنبال معلم برود نه این که معلم به دنبال شاگرد برود.

   5-به دنبال معلمی باشد که هدایت گر است ومطالبی می گوید که به صلاح او وعامل

    رشد اوست.

   6-قول دهد که شکیبا باشد وروند آموزش را قطع نکند.

   7-قول دهد که از دستورات معلم نافرمانی نکند.

   8- قول دهد که از دستورات معلم نا فرمانی نکند.

   9- علم را برای عمل بیاموزد که سبب رشد وهدایت باشد وبتواند آن را به کار گیرد

   10- همه چیز را به خواست خدا بداند وخود را مستقل نداند.

       منبع: تفسیر قرآن مهرتالیف دکتر محمد علی رضایی اصفهانی ،ص420

 

کارگاه علوم ومعارف قرآنی 24

  فصاحت وبلاغت قرآن کریم

 قرآن کریم گفتاری است که از نظر درون ساخت وبرون ساخت وبرخورداری از سه عنصراستواری،زیبایی ومطابقت با مقتضای حال در عالی ترین حد متصور قرار دارد. حدی که فراتر از آن ممکن نبوده وفرازمینی بودن این کتاب را به اثبات می رساند. افزون بر عجز وناتوانی مخالفان قرآن از هم آوردی وارائه گفتاری همسان حتی به کوتاهی سوره کوثر، که از روز نخست تحدی تا کنون ادامه دارد،بسیاری از آنان خود به اوج وبلندای هنر بیانی قرآن اعتراف کرده اند.سخن ولیدبن مغیره یکی از ثروتمندان با نفوذ وسخن سنجان برجسته عرب که پس از شنیدن آیات نخستین سوره مبارکه غافر در اثر زیبایی دلکش آن، بی اختیار از قرآن ستایش کرده است گواه روشن مدعاست.اودر تمجید از قرآن چنین گفت: به خدا سوگندهم این که از محمد  گفتاری شنیدم که نه از جنس گفتار انسان است ونه از جنس گفتار جن،گفتاری است بس شیرین با طراوت وزیبایی دلنشین بسان درختی است که شاخش پر میوه وریشه اش پر آب است،گفتاری  که بر همه کلام ها  سرور است وگفتاری بر آن چیره نیست.

 تمجید واذعان به هنر قرآن اختصاص به مسلمانان یاآگاهان از زبان رسای عربی ندارد بلکه حتی بیگانگان ونا آشنایان به این زبان به طراوت،حلاوت وروح افزا بودن گفتار قرآنی تصریح نموده اند.

 همگان به جذابیت قرآن پای می فشارند وبرخی از آن به میدان مغناطیسی تعبیر می کنند که دل انسان را چون براده های آهن سخت اسیر خود می سازد.بی تردید بازگشت همه ویژگی های هنر بیانی قرآن،به زیبایی آن می باشد همان که مهم ترین عنصر اثر هنری را تشکیل می دهد.

 لیبون دانشمند فرانسوی می گوید: در عظمت وجلال قرآن همین بس که گذشت چهارده قرن از نزول آن نتوانسته کوچک ترین خللی درآن ایجاد کند،اسلوب بیان وکلمات قرآن چنان تازه وشیرین است که گویی دیروز پیدا شده است

 ویژگی های هنر بیانی قرآن عبارتند از: گزینش واژه های رسا ،گزینش ساختار ترکیبی برتر،رعایت مقتضای حال، بهرهگیری از اصل اختصار، رعایت محسنات بدیعیه،و...

  منبع:قرآن وهنرنوشته دکتر علی نصیری،ص53

کارگاه علوم ومعارف قرآن 23

  شناخت قرآن

 شناخت قرآن برای هر فرد عالم به عنوان یک فرد عالم وبرای هر فرد مومن به عنوان 

 یک فرد مومن امری ضروری وواجب است اما برای یک عالم انسان شناس وجامعه شناس شناخت قرآن از آن جهت ضروری است که این کتاب در تکوین سرنوشت جوامع اسلامی وبلکه در تکوین سرنوشت بشریت موثر بوده است. نگاهی به تاریخ این نکته را روشن می کند که عملا هیچ کتابی به اندازه قرآن بر روی جوامع بشری وبر زندگی انسان ها تاثیر نگذاشته است وبه همین جهت است که قرآن خودبخود واردحوزه بحث جامعه شناسی می شود وجزء موضوعات مورد بررسی این علم قرار می گیرد معنای این سخن این است که بررسی وتحقیق پیرامون تاریخ جهان در این 14 قرن عموما وشناختن جوامع اسلامی خصوصا ، بدون شناخت قرآن میسر نیست.

واما ضروری بودن شناخت قرآن برای یک مومن  مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی واساسی دین وایمان واندیشه یک مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی واساسی دین وایمان واندیشه یک مسلمان وآن چه که به زندگی او حرارت ومعنی وحرمت وروح می دهد قرآن است.

قرآن مثل بعضی کتاب های مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمز آسا در مورد خدا وخلقت وتکوین مطرح کرده باشد وحد اکثر یک سلسله اندرز های ساده اخلاقی هم ضمیمه کرده باشدوبس، به طوری که مومنین ناچار باشند دستور ها واندیشه  ها را از منابع دیگر اخذ کنند. قرآن اصول معتقدات وافکار واندیشه هایی راکه برای یک انسان به عنوان یک موجود با ایمان وصاحب عقیده لازم وضروری است وهم چنین اصول تربیت واخلاق ونظامات اجتماعی وخانوادگی را بیان کرده وتنها توضیح وتفسیر وتشریح واحیانا اجتهاد وتطبیق اصول بر فروع را بر عهده سنت ویا بر عهده اجنهاد گذاشته است این است که استفاده از هر منبع دیگر موقوف به شناخت قبلی قرآن است. قرآن مقیاس ومعیار همه منابع دیگر است ما حدیث وسنت را باید با معیار قرآن بسنجیم تا اگر با قرآن مطابق بود بپذیریم واگر نه نپذیریم.

معتبرترین ومقدس ترین منابع ما بعد از قرآن در حدیث کتب اربعه است یعنی کافی ،من لایحضره الفقیه ،تهذیب، استبصار ودر خطب نهجالبلاغه ودر ادعیه صحیفه سجادیه است اما همه این ها فرع بر قرآنند وبه اندازه قرآن قطعیت صدور ندارند یعنی حدیث کافی آن قدر می تواند معتبر باشد که با قرآن منطبق باشد وبا تعلیمات آن جور درآید واختلاف نداشته باشد. رسول اکرم (ص) وائمه اطهار(ع) فرمودند احادیث ما را بر قرآن عرضه بدارید اگر بر قرآن منطبق نبود بدانید که ساختگی وجعلی است وآن را بر ما بسته اند ما چیزی خلاف قرآن  نمی گوئیم

اصالت های سه گانه قرآن

مطالعه پیرامون قرآن ما را با اصالت های سه گانه این کتاب آشنا می کند .اولین اصالت قرآن اصالت انتساب است یعنی این که بدون شبهه وبدون این که نیازی به پی جویی های نسخه های قدیمی باشد روشن است که آن چه امروز به نام قرآن مجید تلاوت می شود عین همان کتابی است که آورنده آن حضرت محمد (ص) به جهان عرضه کرده است. اصالت دوم اصالت مطالب استبه این معنی که معا رف قرآن التقاطی واقتباسی نیست بلکه ابتکاری است تحقیق در این زمینه وظیفه شناخت تحلیلی است اصالت سوم اصالت الهی قرآن است. یعنی این که این معارف از افق ماوراء ذهن وفکر حضرت رسول (ص) به ایشان افاضه شده است ئایشان صرفا حامل این وحی واین پیام بوده اند واین نتیجه ای است که از شناخت ریشه ای قرآن بدست می آید.

  منبع: کتاب آشنایی با قرآن استاد مرتضی مطهری ،ص12-8

کارگاه علوم ومعارف قرانی 22

 قرآن وعلم

 تجلیل وتمجیدی که قرآن مجید از علم ودانش نموده نظیر آن در هیچ کتاب آسمانی دیگر یافت نمی شود ودر این باره همین بس که قرآن زمان توحش اعراب را که عهد پیش از اسلام بود زمان جاهلیت نام نهاده است. قرآن مجید در صدها آیه به طور مختلفه نام علم و دانش را به میان آورده ودر بیشتر آن ها در مقام بزرگداشت آن می باشد خدای متعال در مقام منت گذاری انسان می فرماید:(به انسان چیزی را که نمی دانست یاد داد. علق/5) ودر سوره زمر آیه 9 می فرماید:(آیا کسانی که علم دارند با کسانی که نمی دانند برابرند؟)

- علومی که قرآن مجید به تعلیم آن ها دعوت می کند

 قرآن مجید در بسیاری از آیات به تفکر در آیات آسمان وستارگان درخشان واختلاف عجیبی که در اوضاع آن ها پدید می آید ونظام متقنی که بر آن ها حکومت می کند. به تفکر در آفرینش وزمین ودریا ها وکوه ها وبیابان ها وآن چه از عجایب در شکم زمین قرار گرفته واختلاف شب وروز وتبدلات فصول تحریض وترغیب می نماید.به تفکر در آفرینش شگفت آور نبات ونظامی که در زندگی آن جریان دارد ودر آفرینش گوناگون حیوان وآثار واحوالی که در محیط وجود از خود بروز می دهد تشویق می فرماید.به تفکر در خلقت انسان واسرار ورموزی که در ساختمان وجودش نهفته وبالاتر از آن در نفس و عوالم باطنی آن وارتباطاتی که با ملکوت اعلا دارد وبه سیر در اقطار زمین ومشاهده در آثار گذشتگان وکنجکاوی اوضاع واحوال ملل وجوامع بشری وقصص وتواریخ ایشان اصرار تام دارد.

 وبدین ترتیب به تعلم علوم طبیعی وریاضی وفلسفی وفنون ادبی وبالاخره همه علومی که در دسترس فکر انسانی است وتعلم آن ها به نفع جهان بشری وسعادت بخش جامعه انسانی می باشد دعوت می کند.

قرآن مجید به این علوم دعوت می کند به این شرط که به حق وحقیقت رهنما قرار گیرند وجهان بینی حقیقی را که سرلوحه آن خداشناسی می باشد دربر داشته باشند وگرنه علمی که انسان را سرگرم خود ساخته واز شناختن حق وحقیقت باز دارد در قاموس قرآن مجید با جهل مرادف است .قرآن مجید باترغیباتی که به تعلم علوم مختلفه نموده خود متصدی تعلیم یک دوره کامل از معارف الهیه  وکلیات اخلاق وفقه اسلامی گردیده است.

-علومی که مخصوص قرآن مجید است

در میان مسلمانان علومی نیز هست که موضوع بحث آن ها خود قرآن مجید می باشد. تاریخ پیدایش این علوم نخستین روزهای نزول است وبه تدریج مسائل آن ها در میان مردم نضج یافته وتنقیح شده است تا به حد کمال رسیده وبالاخره محققین این فنون تالیفاتی در آن ها کرده وکتاب های بی شماری نوشته اند برخی از این علوم در اطراف الفاظ قرآن کریم وبرخی در معانی آن به بحث وکنجکاوی می پردازد.

علومی که در الفاظ قرآن کریم است مانند:فنون تجوید وقرائت و رسم خط خاص قرآن مجید واختلافی که با رسم الخط عربی معمول دارد.

علومی که در معانی قرآن کریم است مانند: تنزیل وتاویل،ظاهر وباطن،محکم ومتشابه،ناسخ ومنسوخ وفنی که در آیات احکام که شعبه ای از فقه است وفنی که از آیات مخصوص قرآن کریم سخن می گویدوبه نام تفسیر نامیده می شود.

وعلوم بسیاری وجود دارد مانند فن حدیث وعلم رجال ودرایه وفن اصول فقه وکلام وفلسفه وعلوم ادیب عربی که قرآن مجید در پیدایش آن ها عامل بوده است.  

 

منبع:قرآن در اسلام از دیدگاه تشیع تالیف علمه محمد حسین طباطبایی ص109و110

کارگاه علوم ومعارف قرآنی 21

باسمه تعالی

شیطان و گمراهی انسان

1.محدودیت اضلال شیطان

اگر انسان سالک، صراط مستقیم را بشناسد و در آن حرکت کند و در حرکتش سرعت بگیرد و پس از این سرعت از دیگران پیش بیفتد پس از سرعت و سبقت می تواند امام و الگوی متقیان گردد در این مرحله از تکامل که انسان سالک صالح مخلص شد دیگر شیطان به او دسترسی ندارد زیرا صراط مستقیم راهی صعودی به سمت بالاست و شیطان از پایین به آن دسترسی ندارد. شیطان خود نیز به عجزش اعتراف کرده است(قال بعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلَصین)(ص 82 و 83)

بنابراین اندازه شیطنت شیطان در نظام هستی محدود است نفوذ شیطان مرزی دارد و بالاتر از آن یعنی در مقام شهود مخلَص جایی برای وسوسه ابلیس نیست زیرا شک و وسوسه در جایی اثر دارد که حق و باطلی در کار باشد و آنجا که حق محض است و باطلی نیست شیطان وسوسه ای ندارد و خودش نیز در آن مرحله نمی تواند راه یابد. پس مخلَصین که واصل به مقام حق و مرتبه صدق و سدادند از گزند اغوای شیطان ایمن هستند.

2. عدم تسلط شیطان بر انسان

قرآن کریم کار شیطان را تنها در وسوسه و نفوذ در شعور و آگاهی انسان می داند نه چیز دیگر، شیطان بشر را دعوت می کند و او را فریب می دهد و در برابر این کارش، انسان در درون خود به سلاح عقل و فطرت مسلح است و از پیام آوران الهی نیز مدد می گیرد. در این حال هرگز اختیار از انسان گرفته نمی شود و توانایی او از دستش نمی رود زیرا شیطان بر او تسلطی ندارد پس صحیح نیست که کسی بگوید: علت تام رفتار بد من شیطان است. در روز قیامت پس از آن که خداوند حکم صادر کرد و به حساب اعمال انسانها رسیدگی شد  و اهل فضیلت به پاداش خویش و تبهکاران به کیفر گناه خود رسیدند شیطان به بدکاران می گوید: ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم.(ابراهیم/22)

خدا به شما وعده حق داد که اگر راه او را بپیمایید به سعادت خواهید رسید و من نیز وعده فریبکارانه ای دادم که دروغ بود و اکنون دروغ بودن گزارش و تخلف وعده من برای شما آشکار شده است آن گاه شیطان می گوید: من هیچ وقت بر شما مسلط نبودم بلکه من فقط در حد پیشنهاد شما را دعوت کردم و شما در پذیرش آن مختار بودید ولی شما دعوت مرا به جان خریدید و با اختیار خود آن را پذیرفتید پس اکنون مرا ملامت نکنیدخودتان را سرزنش کنید(سوره ابراهیم آیه 22)

یادسپاری

مراد از آیه 16 سوره ق که میفرماید: (ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه) این نیست که نفس انسان عاملی مستقل برای وسوسه اوست بلکه نفس بشر ابزار شیطان و عامل فریب اوست. شیطان در نفس انسان ها وسوسه می کند من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس ناس 4-5

 وسوسه نفس با وسوسه شیطان در عرض هم نیست بلکه در طول یکدیگرند و وسوسه های نفس اماره از سوی شیطان وبا تحریک او صورت می گیرد زیرا در عالم دو مبدأ و دو مأمور هم عرض برای گمراهی نیست که کارشان وسوسه کردن باشد

منبع: کتاب هدایت در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ص 383-379